پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲

چه روح‌افزا و راحت‌باری ای باد

چه شادی‌بخش و غم‌بُرداری ای باد

کبوتروارم آری نامهٔ دوست

که پیک نازنین‌رفتاری ای باد

به پیوند تو دارم چشمْ روشن

که بوی یوسف من داری ای باد

به سوسن‌بوی و توسن‌خوی تُرکم

پیام راز من بگزاری ای باد

بگوئی حال و باز آری جوابم

که خاموشِ روان‌گفتاری ای باد

به خاک پای او کز خاک پایش

سرم را سرمهٔ چشم آری ای باد

به زلف او که یک موی از دو زلفش

بدزدی و به من بسپاری ای باد

من از زلفش سخن راندن نیارم

تو بر زلفش زدن چون یاری ای باد

دلم زنهاریَ است آنجا، در آن کوش

که باز آری دل زنهاری ای باد

گر او نگذارد آوردن دلم را

درو آویزی و نگذاری ای باد

چنان پنهانی و پیداست سحرت

که خاقانی توئی پنداری ای باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴باغ جان را صبوحی آب دهید
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵دل نام تو بر نگین نویسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶فراقت ز خون‌ریز من درنماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.