پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶

فراقت ز خون‌ریز من درنماند

سر کویت از لاف‌زن درنماند

من ار باشم ار نه سگ آستانت

ز هندوی کژ مژ سخن درنماند

تو گر خواهی و گر نه، میدان عشقت

ز رندان لشکرشکن درنماند

در آویزش زلفت آویخت جانم

که صید از نگون‌سر شدن درنماند

دل از هشت باغ رخت درنیاید

هم از چاردیوار تن درنماند

رخت را به پیوند چشمم چه حاجت

که شمع بهشت از لگن درنماند

ز خون چو من خاکیی پای در نِه

که هجران خود از کار من درنماند

چو در بیشهٔ روزگار افتد آتش

چو من مرغی از بابزن درنماند

غم دل مخور کو غم تو ندارد

دل از روزی خویشتن درنماند

به خون‌ریز خاقانی اندیشه کم کن

که ایام ازین انجمن درنماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲سخن با او به مویی درنگیرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم آخر به وصالش برسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.