پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

دلم آخر به وصالش برسد

جان به پیوند جمالش برسد

زار از آن گریم تا گوهر اشک

به نثار لب و خالش برسد

نو به نو شیفته گردم چو به من

نو به نو پیکِ خیالش برسد

دل دیوانه بشیبد هر ماه

چون نظر سوی هلالش برسد

صبر شد روزهٔ هجران بگرفت

تا مگر عید وصالش برسد

گرچه فتراک وصال است بلند

دستم آخر به دوالش برسد

پر و بالی بزند مرغ امید

گر ز دولت پر و بالش برسد

روز امید به پیشین برسید

ترسم آوخ که زوالش برسد

یاد خاقانی اگر کم نکند

بر فلک سِحر حلالش برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دل، غمِ فراقت آسان چگونه باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹شور عشق تو در جهان افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل سکهٔ عشق می‌نگردانَد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.