پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸

بر دل، غمِ فراقت آسان چگونه باشد

دل را قیامت آمد شادان چگونه باشد

تو کامران حُسنی از خود قیاس می‌کن

آن کو اسیر هجر است آسان چگونه باشد

پیغام داده بودی گفتی که چونی از غم

آن کز تو دور ماند می‌دان چگونه باشد

هر لحظه چون گوزنان هوئی برآرم از جان

سگ‌جانم ارنه چندین هجران چگونه باشد

نالندهٔ فراقم وز من طبیب عاجز

درماندهٔ اجل را درمان چگونه باشد

خواهم که راز عشقت پنهان کنم ز یاران

صحرای آب و آتش پنهان چگونه باشد

پیش پیام و نامه‌ت بر خاک باز غلْطم

در خون و خاک، صیدی غلطان چگونه باشد

نامه به موی بندی، وز اشک مُهر سازی

در مُهرِ تر نگوئی عنوان چگونه باشد

بر موی‌بندِ نامه‌ت، طوفان گریست چشمم

چندین به گرد موئی طوفان چگونه باشد

خاقانی اَست و آهی صد جا شکسته در بر

یارب که من چنینم جانان چگونه باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل سکهٔ عشق می‌نگردانَد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳تا مرا عشق یار غار افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴دلبر آن به که کسش نشناسد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵حُسنِ تو خیال برنتابد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷زین وجودت به جان خلاص دهند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.