پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵

حُسنِ تو خیال برنتابد

عشق تو زوال برنتابد

چون روی تو بی‌نقاب گردد

آفاق جمال برنتابد

از غایت نور عارض تو

آئینه خیال برنتابد

گر بوس تو را کنند قیمت

یک عالم مال برنتابد

منمای مرا جمال ازیراک

دیوانه هلال برنتابد

از بوسه سخن نرانم ایرا

طبع تو محال برنتابد

جان بر تو کنم نثار نی‌نی

صراف سفال برنتابد

خاقانی را مکش چو کشتی

می‌دان که وبال برنتابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷زین وجودت به جان خلاص دهند
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸روزم به نیابت شب آمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۰ز خوبان جز جگرخواری نیاید
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۱خار غم تو گل طرب دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲زهر با یاد تو شکر گردد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴آن را که غم‌گسار تو باشی چه غم خورد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.