پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲

زهر با یاد تو شکر گردد

شام با روی تو سحر گردد

درد عشق تو بوالعجب دردی است

که چو درمان کنم بتر گردد

نتواند نشاند درد دلم

گر صفاهان به گل‌شکر گردد

می‌کشم رطل عشق تا بغداد

هم کشم گر ز سر به در گردد

بر تو تا زنده‌ام دگر نکنم

گرچه کار جهان دگر گردد

برنگردم من از تو تا عمر است

آن ندانم که عمر بر گردد

خاک روبی است بنده خاقانی

کز قبول تو نامور گردد

بنده خاقانی از تو سرور گشت

بس نماند که تاجور گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۴آن را که غم‌گسار تو باشی چه غم خورد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶رخ به زلف سیاه می‌پوشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸آنچه عشق دوست با من می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹مرد که با عشق دست در کمر آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱نی دست من به شاخ وصال تو بررسید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.