پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰

عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند

وز دل من صبر را بیخ کنون می‌کند

از سر میدان دل حمله همی آورد

بر در ایوان جان مرد همی افکند

عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است

و آمده تا هوش را خانه‌فروشی زند

دور فلک بر دلم کرد ز جور آنچه کرد

خوی تو نیز از جفا یاری او می‌کند

جان من از خشک و تر رفته چو سیم است از آنک

شعر به وصف تواَم چون زرِ تر می‌زند

با تو ز دست فلک خیره چه نالم از آنک

هست درستم که پیش پای به ره بشکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴صبح چون جیب آسمان بگشاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶زان بخششی که بر در عالم شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.