پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود

زیرا که نه شب بود که تاریخ بقا بود

بودند بسی سوختگان گرد در او

لیکن به سراپردهٔ او، بار مرا بود

من سایه شدم او ز پس چشم رقیبان

بر صورت من راست چو خورشید سما بود

بر چشم من آن ماه جهان‌سوز رقم بود

بر عشق وی این آه جهان‌سوز گوا بود

از وی طلب عهد و ز من لفظ بلی بود

از من سخن عذر و ازو عین رضا بود

بیرون ز قضا و ز قدر بود وصالش

چه جای قدر بود و چه پروای قضا بود

هر نعت که در وصف مثالش بشنودم

با صورت وصلش همه آن وصف خطا بود

من شیفته از شادی و پرسان ز دل خویش

کای دل به جهان اینکه مرا بود کرا بود

من بودم و او و صفت حال من و او

صاحب خبران صبحدم و باد صبا بود

تا لاجرم امروز سمر شد که شب دوش

پروانه‌ای اندر حرم شمع صفا بود

آواز ز عشاق برآمد که فلان شب

معراج دگر نوبت خاقانی ما بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲آن کو چو تو دلربای دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶دُرّ خوشاب را لبت سخت خوش آب می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.