پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۰

دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد

ناکامِ جان نگر، که چه در کامِ جان کشد

این کوهِ زهره دل که نهنگی است بحرکش

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

بحر نهنگ‌دار غم از موج آتشین

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

مرغان روزگار نگر که‌اژدهای غم

گنجشک‌وارشان ز هوا در دهان کشد

وآن کو به گوشه‌ای ز میانه کرانه کرد

هم گوشهٔ دلش ستم بی‌کران کشد

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست

چند از زبان نیافته سودی، زیان کشد

هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

نای است بی‌زبان به لبش جان فرودمند

بربط زبان‌ور اَست عذاب از زبان کشد

گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند

او بر در خدای کفن در روان کشد

از زرق دوستان تَبَعِ دشمنان شود

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۲آن کو چو تو دلربای دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۳چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۴با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۵آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۶دُرّ خوشاب را لبت سخت خوش آب می‌دهد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۷عشقت آتش ز جان برانگیزد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۸پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه‌وار
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۹پیش صبا نثار کنم جان شکوفه‌وار
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.