پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

دل از گیتی وفاجویی ندارد

که گیتی از وفا بویی ندارد

به دل‌جویان ندارد طالع ایام

چه دارد پس که دل‌جویی ندارد

وفا از شهربند عهد رسته است

که اینجا خانه در کویی ندارد

سلامت نزد ما دور از شما مرد

دریغا مرثیت گویی ندارد

جهان را معنی آدم به جای اَست

چه حاصل آدمی خویی ندارد

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل

که سختن را ترازویی ندارد

مکش چندین کمان بر صید گیتی

که چندان چرب پهلویی ندارد

نشاید شاهدی را کرم پیله

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چه بینی از عروسان بربری ناز

که الا فرق و گیسویی ندارد

بنازد بر جهان خاقانی ایراک

جهان امروز چون اویی ندارد

از آن در عدهٔ عزلت نشسته است

که از زن سیرتان شویی ندارد

که از سنجاب شب تا قاقم روز

دواج همتش مویی ندارد

دل خاقانی این زخم فلک راست

که آن چوگان جز این گویی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲آن کو چو تو دلربای دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶دُرّ خوشاب را لبت سخت خوش آب می‌دهد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷عشقت آتش ز جان برانگیزد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه‌وار
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.