پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵

آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد

شوری ز کبریای تو در آسمان فتاد

دل در سرای وصل تو یک گام درنهاد

برداشت گام دیگر و بر آستان فتاد

بر شاه‌راه سینهٔ من سوز عشق تو

دزد دلاوری است که بر کاروان فتاد

بازارگانی از دل زارتر که دید

کز عشق سود جست به جان در زیان فتاد

کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسد

با صد هزار رخنه که در بادبان فتاد

قفلی که از وفای تو بر سینه داشتم

اکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد

خاقانی از تو دور نه بر اختیار ماند

دانی که در بلا به ضرورت توان فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۷عشقت آتش ز جان برانگیزد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه‌وار
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹پیش صبا نثار کنم جان شکوفه‌وار
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰دل پردهٔ عشق توست برگیر
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۱خون‌ ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۲خیز و به ایام گل بادهٔ گلگون بیار
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۳بر سر من نامده است از تو جفاجوی‌تر
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴رحم کن رحم، نظر بازمگیر
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.