پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷

عشقت آتش ز جان برانگیزد

رستخیز از جهان برانگیزد

باد سودات بگذرد بر دل

زمهریر از روان برانگیزد

خیل عشقت به جان فرود آید

سیل خون از میان برانگیزد

تا قیامت غلام آن عشقم

که قیامت ز جان برانگیزد

از برونم زبان فرو بندد

وز درونم فغان برانگیزد

تب نهانی است از غم تو مرا

لرزه از استخوان برانگیزد

ناله پیدا از آن کنم که غمت

تب عشق از نهان برانگیزد

شحنهٔ وصل کو که هجران را

از سرم یک زمان برانگیزد

هجر بر سر موکل است مرا

از سرم گرد از آن برانگیزد

آه خاقانی از تف عشقت

آتش از آسمان برانگیزد

چون حدیثی کند دل از دهنت

باد آتش فشان برانگیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹پیش صبا نثار کنم جان شکوفه‌وار
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰دل پردهٔ عشق توست برگیر
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۱خون‌ ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۲خیز و به ایام گل بادهٔ گلگون بیار
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۳بر سر من نامده است از تو جفاجوی‌تر
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴رحم کن رحم، نظر بازمگیر
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.