پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

دل پردهٔ عشق توست برگیر

جان تحفهٔ وصل توست بپذیر

تن هم سگ کوی توست دانی

دانم که نیرزدت به زنجیر

گفتی که بجوی تا بیابی

جستیم و نیافتیم تدبیر

در کار دلی که گمره توست

تقصیر نمی‌کنی ز تقصیر

تیری ز قضای بد سبق کرد

آمد دل من بخست برخیٖر

آن تیر ز شست توست زیرا

نام تو نوشته بود بر تیر

خاقانی اگرچه هیچ کس نیست

هم هیچ مگو، به هیچ برگیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲خیز و به ایام گل بادهٔ گلگون بیار
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳بر سر من نامده است از تو جفاجوی‌تر
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴رحم کن رحم، نظر بازمگیر
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶آن خال جو سنگش ببین، آن روی گندمگون نگر
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷سرهای سراندازان در پای تو اولی‌تر
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸فتاده‌ام به طلسم کشاکش تقدیر
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹روز عمرم در شب افتاده است باز
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.