پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید

چون پای دوست بوسم جانم برِ لب آید

هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم

کز دست یارب من یارب به یارب آید

تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او

کانکه سفر نشاید چون مه به عقرب آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶دُرّ خوشاب را لبت سخت خوش آب می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷عشقت آتش ز جان برانگیزد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸پیش لب تو حلقه به گوشم بنفشه‌وار
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹پیش صبا نثار کنم جان شکوفه‌وار
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰دل پردهٔ عشق توست برگیر
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱خون‌ ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲خیز و به ایام گل بادهٔ گلگون بیار
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.