پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶

زان بخششی که بر در عالم شد

اندُه نصیب گوهر آدم شد

یارب چه نطفه بود نمی‌دانم

کز وی زمانه حاملهٔ غم شد

لطف از مزاج دهر بشد گوئی

ای مرد، لطف چه، که وفا هم شد

زیر سپهر کیست نمی‌دانم

کز گردش سپهر مسلم شد

در هم شده است کارم و در گیتی

کار که دیده‌ای که فراهم شد

ایزد نیافرید هنوز آن دل

که‌اندر جهان درآمد و خرم شد

زین چرخ عمر خوارِ سیه کاسه

در کام دل نواله همه سم شد

زخمی رسید بر دل خاقانی

که‌اوقات او هزینهٔ مرهم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۰دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۱آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲آن کو چو تو دلربای دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۳چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵آوازهٔ جمالت اندر جهان فتاد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.