پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵

آن دم که صبح بینش من بال برگشاد

آن مرغ صبح‌گاه دلم تیز پر گشاد

دولت نعم صباح کن نو عروس‌وار

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

مرغی که نامه آور صبح سعادت است

هر نامه‌ای را که داشت به منقار سر گشاد

پیکی که او مبشر درگاه دولت است

در بارگاه سینهٔ من رهگذر گشاد

هر پنجره که تنگترش دید رخنه کرد

هر روزنی که بسته‌ترش یافت برگشاد

آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح

کز صبح بینش تو فتوحی دگر گشاد

بی‌سیم و زر بشو تو و با سیم‌بر بساز

کز بهر تو صبوح دوصد کیسه زرگشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۰دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۱آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۲آن کو چو تو دلربای دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۳چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.