پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

نی دست من به شاخ وصال تو بررسید

نی وهم من به وصف جمال تو دررسید

این چشم شوربخت تو را دید یک نظر

چندین هزار فتنه ازآن یک نظر رسید

عمری‌ست کز تو دورم و زآن دل‌شکسته‌ام

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

از دست آنکه دست به وصلت نمی‌رسد

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

بی‌آگهیِ سینه، مرا بر جگر رسید

با این همه به یک نظر از دور قانعم

چون روزی از قضا و قدر، این قدر رسید

دوری گزیدن از درِ تو دل نمی‌دهد

خاقانی این خبر ز دلِ خویش بررسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴صبح چون جیب آسمان بگشاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶زان بخششی که بر در عالم شد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.