پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳

دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد

هوای تو ز دلم زاستر نمی‌گردد

بَدَل مجوی که بر تو بدل نمی‌جویم

دگر مشو که غم تو دگر نمی‌گردد

اثر نماند ز من در غم تو این عجب است

که در دل تو ازین غم اثر نمی‌گردد

بد است کار من از فرقت تو وین بد را

هزار شکر کنم چون بتر نمی‌گردد

ز زر شدی همه کارم به وصل همچون زر

ز بی‌زری است که کارم چو زر نمی‌گردد

مرا ز بخت خود است این و خود عجب دارم

اگر جهان به چنین بخت برنمی‌گردد

اگرچه آب فراقت ز فرق من بگذشت

دلم خوش است که کعب تو تر نمی‌گردد

کدام روز که پیش درِ تو خاقانی

شهیدوار به خونابه درنمی‌گردد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶زان بخششی که بر در عالم شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲آن کو چو تو دلربای دارد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.