پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۲

این عشق آتشینم دود از جهان برآرد

وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد

هر بامداد خورشید از رشک خاک پایت

«واخجلتا»سُرایان سر زآسمان برآرد

یارب چه عشوه داری کآزرم کس ندارد

آن را که آشنا شد از خانمان برآرد

قصد لب تو کردم زلف تو گفت هی هی

از هجر غافلی تو که‌ت از جهان برآرد

در زلف تو فرو شُد کار دل جهانی

لب را اشارتی کن تا کارشان برآرد

ای هجر! مردمی کن، پای از میان برون نه

تا وصل بی‌تکلف دست از میان برآرد

خاقانی این سخن گفت او را زبان فرو بست

تا ناگهی نباید کز تو فغان برآرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۴صبح چون جیب آسمان بگشاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۵آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۶زان بخششی که بر در عالم شد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۷آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۸عافیت، کس نشان دَهَد؟ نَدَهَد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۹دل از گیتی وفاجویی ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۰دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۱آمد نفس صبح و سلامت نرسانید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.