پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

خار غم تو گل طرب دارد

دل در پی تو سر طلب دارد

مه حلقه به گوش تو نمی‌زیبد

ور حلقه به گوش تو لقب دارد

وصل تو و زحمت رقیبانت

نخلی است که خار با رطب دارد

می‌سوز مرا که خام کس باشد

کز آتش سوختن عجب دارد

هر کو ز حدیث درد من گوید

این عذر نهد که خواجه تب دارد

وآن کس که به تو رسد مرا گوید

کو مُهر تب تو زیر لب دارد

بس تاریک است روز خاقانی

مانا که ز زلف تو نسب دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴آن را که غم‌گسار تو باشی چه غم خورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶رخ به زلف سیاه می‌پوشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸آنچه عشق دوست با من می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹مرد که با عشق دست در کمر آید
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.