پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۰

ز خوبان جز جگرخواری نیاید

ز بدعهدان وفاداری نیاید

ز ایام و ز هرک ایام پرورد

به نسبت جز جفاکاری نیاید

ز خوبان هرکه را بیش آزمائی

ازو جز زشت کرداری نیاید

ز نیکان گر بدی جوئی توان یافت

ز بد گر نیکی انگاری نیاید

ز می سرکه توان کردن ولیکن

ز سرکه می طمع داری نیاید

دلا یاری مجوی از یار بدعهد

کزان خون‌خواره غم‌خواری نیاید

پری را ماند آن بی‌شرم اگرنه

ز مردم مردم‌آزاری نیاید

به ناله یار خاقانی شو ای دل

که از یاران تو را یاری نیاید

چه سود از ناله کاندر چشم بختت

ز نفخ صور بیداری نیاید

تو یاری از حریفان تا نجوئی

کز ایشان خود بجز ماری نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲زهر با یاد تو شکر گردد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۴آن را که غم‌گسار تو باشی چه غم خورد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶رخ به زلف سیاه می‌پوشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۸آنچه عشق دوست با من می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹مرد که با عشق دست در کمر آید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.