پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد

سلطان عشقت ای مه هر دو جهان بگیرد

زلف تو گر به عادت خود را کمند سازد

مرغ از هوا درآرد، مه ز آسمان بگیرد

ماهی است عارض تو کاندر سپهر خوبی

چون از افق برآید آفاق جان بگیرد

در پای غم فکنده است هجر تو عالمی را

با وصل خود نگویی تا دستشان بگیرد

وصلت به کار ایشان دست از میان برآرد

گر هجر تو به زودی پای از میان بگیرد

گر خوشخویی نداری خاقانی آن نداند

داند که خوش نگاری این را به آن بگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹مرد که با عشق دست در کمر آید
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱نی دست من به شاخ وصال تو بررسید
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴صبح چون جیب آسمان بگشاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶زان بخششی که بر در عالم شد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.