پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

آنچه عشق دوست با من می‌کند

والله ار دشمن به دشمن می‌کند

خرمن ایام من با داغ اوست

او به آتش قصد خرمن می‌کند

این دل سرگشته همچون لولیان

باز دیگر جای مسکن می‌کند

همچو مرغی از بر من می‌پرد

نزد بدعهدی نشیمن می‌کند

می‌برد با گرگ در صحرا گله

با شبان در خانه شیون می‌کند

پیش من از عشق بر سر می‌زند

در پی اندر پی، پی من می‌کند

آه از این دل کز سر گردن‌کشی

خون خاقانی به گردن می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱نی دست من به شاخ وصال تو بررسید
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴صبح چون جیب آسمان بگشاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶زان بخششی که بر در عالم شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.