پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۵

آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود

غایت بیداد بود و عین جفا بود

قول تو دانی چه بود دام فسون بود

عهد تو دانی چه بود باد هوا بود

مهر بریدن ز یار مذهب ما نیست

لیک چنین هم طریق و رسم تو را بود

از تو و بیداد تو ننالم که‌اول

دل به تو من دادم و گناه مرا بود

ای دل خاقانی از گذشته مکن یاد

عاقبت این است آنچه رفت بلا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۷آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸آنچه عشق دوست با من می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹مرد که با عشق دست در کمر آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱نی دست من به شاخ وصال تو بررسید
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳دلم ز راه هوای تو برنمی‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴صبح چون جیب آسمان بگشاد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.