پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شد

احوال دلم باز دگر باره دگر شد

عهدی بُد و دوْری که مرا صبر و دلی بود

آن عهد به پای آمد و آن دوْر به سر شد

تا صاعقهٔ عشق تو در جان من افتاد

از واقعهٔ من همه آفاق خبر شد

تا باد، دو زلفین تو را زیر و زبر کرد

از آتش غیرت دل من زیر و زبر شد

در حسرت روزی که شود وصل تو روزی

روزم همه تاریک بر امید مگر شد

بد بود مرا حال بر آن شکر نکردم

تا لاجرم آن حال که بد بود بتر شد

هان ای دل خاقانی، خرسند همی باش

بر هرچه خداوند قضا راند، قدر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶رخ به زلف سیاه می‌پوشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸آنچه عشق دوست با من می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹مرد که با عشق دست در کمر آید
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱نی دست من به شاخ وصال تو بررسید
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.