پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴

دلبر آن به که کسش نشناسد

نوبر آن به که خسش نشناسد

ماه سی روزه به از چارده شب

که نه سگ نه عسسش نشناسد

مست به عاشق و پوشیده چنانک

کس خمار هوسش نشناسد

دل هم از درد به جانی به از آنک

هر طبیبی مجسش نشناسد

بخ‌بخ آن بُختی سرمست که کس

های و هوی جرسش نشناسد

کو سواری که شود کشتهٔ عشق

عقل داغ فرسش نشناسد

عاشق از روی شناسی به بلاست

خرم آن کس که کسش نشناسد

عشق را مرغ هوائی باید

کاین هواگون قفسش نشناسد

استخوانی طلبد جان همای

که به صحرا مگسش نشناسد

آسمان هرچه بزاید بکشد

زانکه فریادرسش نشناسد

روستم بین که به خون ریز پسر

کند آهنگ و پسش نشناسد

خوش نفس دارد خاقانی لیک

چرخ، قدر نفسش نشناسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷زین وجودت به جان خلاص دهند
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸روزم به نیابت شب آمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۰ز خوبان جز جگرخواری نیاید
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۱خار غم تو گل طرب دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲زهر با یاد تو شکر گردد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.