پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶

روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند

زلف تو چون روزگار پرده‌دری می‌کند

والله اگر سامری کرد به عمری از آنک

چشم تو از سحرها ماحضری می‌کند

مفلسی من تو را از بر من می‌برد

سرکشی تو مرا از تو بری می‌کند

گر بکشم گه گهی زلف دراز تو را

طرهٔ طرار تو طیره‌گری می‌کند

راضیم از عشق تو گر به دلی راضی اَست

لیک بدان نیست او جمله بری می‌کند

عقل چه همتای توست کز تو زند لاف عشق

می‌نشناسد حریف خیره‌سری می‌کند

عشوه‌گری می‌کند لعل تو و طرفه آنک

عقل چو خاقانیی عشوه‌خری می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸روزم به نیابت شب آمد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۹ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۰ز خوبان جز جگرخواری نیاید
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱خار غم تو گل طرب دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲زهر با یاد تو شکر گردد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴آن را که غم‌گسار تو باشی چه غم خورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.