پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳

تا مرا عشق یار غار افتاد

پای من در دهان مار افتاد

چه کنم چون ز گلستان امید

دیده‌ام را نصیب خار افتاد

کشتی صبر من چو از غرقاب

نتوانست بر کنار افتاد

سود نکند نصیحتم که مرا

این مصیبت هزار بار افتاد

گفتی از صبر ساز دست آویز

که تو را عشق پایدار افتاد

بی‌من است این سخن تو دانی و دل

که تو را با من این قرار افتاد

رفت در شهر، آب خاقانی

کار با لطف کردگار افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵حُسنِ تو خیال برنتابد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷زین وجودت به جان خلاص دهند
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸روزم به نیابت شب آمد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰ز خوبان جز جگرخواری نیاید
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱خار غم تو گل طرب دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲زهر با یاد تو شکر گردد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.