پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

شور عشق تو در جهان افتاد

بیدلان را به جان زیان افتاد

تو هنوز از جهان نزاده بدی

کز تو آوازه در جهان افتاد

آتشی زد غم تو در جانم

که شرارش بر آسمان افتاد

تو سلامت گزین که نام دلم

از ملامت به هر زبان افتاد

کار من مصلحت کجا گیرد

خاصه کاین فتنه در میان افتاد

خصم بر کُشتنم سبک برخاست

گفت صیدی عجب گران افتاد

صورت حال خصم و خاقانی

مثل مار و باغبان افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل سکهٔ عشق می‌نگردانَد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳تا مرا عشق یار غار افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴دلبر آن به که کسش نشناسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵حُسنِ تو خیال برنتابد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷زین وجودت به جان خلاص دهند
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸روزم به نیابت شب آمد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.