پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود

بر سر کوی تو باد هم به خطر می‌رود

در غم تو هر کجا فتنه درآمد ز در

عافیت از راه بام، زود به در می‌رود

از تو به جان و دلی مشتریم وصل را

راضیم ار زین قدر بیع به سر می‌رود

گرچه من اینجا حدیث از سر جان می‌کنم

نزد تو آنجا سخن از سر و زر می‌رود

جان من از خشک و تر رفته چو سیم است لیک

شعر به وصف توام چون زر تر می‌رود

نیستی آگه ز حال کز صف عشّاق تو

حالِ چو خاقانی‌ای زیر و زبر می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل سکهٔ عشق می‌نگردانَد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳تا مرا عشق یار غار افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴دلبر آن به که کسش نشناسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵حُسنِ تو خیال برنتابد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷زین وجودت به جان خلاص دهند
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸روزم به نیابت شب آمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.