پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد

نترسی زآنچنان سیلی کزو آتش چنین خیزد

گوزن‌آسا بنالم زار پیش چشم آهویت

چه سگ‌جانم که چندین ناله زین جان حزین خیزد

کله کژ کرده می‌آئی قبای فُستُقی در بر

کمان‌کش چشم بادامت چو ترکی کز کمین خیزد

چو تو در خندهٔ شیرین دو چاه از ماه بنمائی

مرا در گریهٔ تلخم دو دریا بر زمین خیزد

بگریم تا مرا بینی سلیمانِ نگین‌رفته

بخندی باز یاقوتت سلیمان را نگین خیزد

به هجرت خوشترم دانم که از هجر تو وصل آید

به مهرت خوش نیَم، دانم که از مهر تو کین خیزد

چو رحم آرد دلت بینم که آب از سنگ می‌زاید

چو خشم آرد لبت بینم که موم از انگبین خیزد

بده عناب چون سازی کمند زلف چین بر چین

مرا عناب‌وار از روی خون آلوده چین خیزد

تو باری اشک خون می‌بار خاقانی در این انده

که انده شحنهٔ عشق‌ است و سیم شحنه زین خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹شور عشق تو در جهان افتاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل سکهٔ عشق می‌نگردانَد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳تا مرا عشق یار غار افتاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴دلبر آن به که کسش نشناسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵حُسنِ تو خیال برنتابد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶روی تو چون نوبهار جلوه‌گری می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.