پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

سخن با او به مویی درنگیرد

وفا از هیچ رویی درنگیرد

زبانم موی شد ز آوردن عذر

چه عذر آرم که مویی درنگیرد

غلامش خواستم بودن، دلم گفت

که این دم با چون اویی درنگیرد

چه جویی مهرِ کین‌جویی که با او

حدیث مهرجویی درنگیرد

بر آن رخ اعتمادش هست چندانک

چراغ از هیچ گویی درنگیرد

ازین رنگین سخن خاقانیا بس

که با او رنگ جویی درنگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دل، غمِ فراقت آسان چگونه باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹شور عشق تو در جهان افتاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.