پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

دل دادم و کار برنیامد

کام از لب یار برنیامد

با او سخن از کنار گفتم

در خط شد و کار برنیامد

دل گفت حدیث بوسه می‌کن

اکنون که کنار برنیامد

در معنی بوسهٔ تهی هم

گفتم دو سه بار برنیامد

بس کردم ازین سخن که چندان

نقدی به عیار برنیامد

از هرکه به کوی او فرو شد

جز من به شمار برنیامد

در راه غمش دواسبه راندم

یک ذرّه غبار برنیامد

مقصود نیافت هرکه در عشق

خاقانی‌وار برنیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دل، غمِ فراقت آسان چگونه باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹شور عشق تو در جهان افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲دل سکهٔ عشق می‌نگردانَد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳تا مرا عشق یار غار افتاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴دلبر آن به که کسش نشناسد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.