پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱

اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند

دستیاری کن که دستی بر جهان خواهم فشاند

پایْ خاکی کن، درآ کز چشم خونین هر نفس

گوهر اندر خاک پایت رایگان خواهم فشاند

گر چو چنگم در بر آیی زلف در دامن کشان

از مژه یک دامنت لعل روان خواهم فشاند

چهرهٔ من جام و چشم من صراحی کن که من

چون صراحی بر سر جام تو جان خواهم فشاند

رخ تُرُش داری که خوبم شکر شیرین کنی

چون ترش باشی به تو شیرین روان خواهم فشاند

بس کن از سرکه فشاندن زان لب میگون که من

دل بر آن میگون لب سرکه‌فشان خواهم فشاند

دوستان خواهند کز عشق تو دامن درکشم

من برآنم کآستین بر دوستان خواهم فشاند

بر سر خاک اوفتان خیزان ز جور آسمان

از تظلم خاک هم بر آسمان خواهم فشاند

اهل گفتم هست، چون دیدم که خاقانی نیافت

عذر‌خواهان خاکِ توبه بر دهان خواهم فشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم آخر به وصالش برسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دل، غمِ فراقت آسان چگونه باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹شور عشق تو در جهان افتاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.