پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹

آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد

سیم بناگوش او سکهٔ کارم ببرد

زلف چلیپا‌خَمش در بن دیْرم نشاند

لعل مسیحادَمش بر سرِ دارم ببرد

ناله‌کنان می‌دوم سنگ به بر در، چو آب

که‌آب من و سنگ من غمزهٔ یارم ببرد

جوجوم از عشق آنک خالش مشکین جو اَست

دل جو مشکینش دید خر شد و بارم ببرد

رفت قراری بدانک دل به دو زلفش دهم

دل به قراری که رفت، رفت و قرارم ببرد

دید دلم وقف عشق خانهٔ بام آسمان

خانه فروشی بزد دل ز کنارم ببرد

عشق برون آورد مُهره ز دندان مار

آمد و دندان‌کنان در دم مارم ببرد

گفت که خاقانیا آب رخت چون نماند

آب رخم هم به آب، گریهٔ زارم ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲سخن با او به مویی درنگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم آخر به وصالش برسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸بر دل، غمِ فراقت آسان چگونه باشد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.