پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد

جان ساکن فردوس شد از من چه نویسد

جانی که تو را یافت به قالب چه نشیند

مرغی که تو را شد، ز نشیمن چه نویسد

سرمایه توئی، چون تو شدی، دل که و دین چه

چون روز بشد، دیده ز روزن چه نویسد

آن دل که بماند از تو و وصل تو چه باشد

ساغر که شکست، از میِ روشن چه نویسد

پیمود نیارم به نفس خرمن اندوه

با داغ تو پیمانه ز خرمن چه نویسد

گفتم که کشم پای به دامن در، هیهات

پائی که به دام است ز دامن چه نویسد

من مست تو آنگه خرد این خود چه حدیث است

یا من ز خرد یا خرد از من چه نویسد

ای تر سخنِ چرب‌زبان زآتش عشقت

من آب شدم آب ز روغن چه نویسد

نامه ننویسد به تو خاقانی و عذر است

کز تو، به تو نتْوان گله کردن، چه نویسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲سخن با او به مویی درنگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم آخر به وصالش برسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷مکن، کز چشم من بر خاک، سیلِ آتشین خیزد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.