پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد

هستی من آب گشت، آب مرا آب شد

از تف عشق تو دل در کف سودا فتاد

سوخته چون سیم گشت، کشته چو سیماب شد

سوخت مرا عشق تو جان به حق النار برد

کوره عجب گرم بود سوخته پرتاب شد

دوش گرفتم به گاز نیمهٔ دینار تو

چشم تو با زلف گفت، زلف تو در تاب شد

شب همه مهتاب و من کردم سربازیی

بس که سر شبروان، در شب مهتاب شد

هم به پناه رخت نقب زدم بر لبت

باک نکردم که صبح آفت نقّاب شد

این چه حدیث است باز، من که و عشق تو چه

خاصه وفا در جهان گوهر نایاب شد

چیست به دیوان عشق حاصل کارم جز آنک

عمر سبک پای گشت، بخت گران خواب شد

هستی خاقانی اَست غارت عشق ای دریغ

هرچه شبان پرورید روزی قصاب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲سخن با او به مویی درنگیرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم آخر به وصالش برسد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل دادم و کار برنیامد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶مرا غم تو به خَمّارخانه باز آورد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.