پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۵

دل نام تو بر نگین نویسد

جان نقش تو بر جبین نویسد

شاهان به تو عبده نویسند

روح‌القدست همین نویسد

رضوان لقب تو یوسف‌الحسن

بر بازوی حور عین نویسد

خورشید به تهمت خدائیت

ابن‌الله بر نگین نویسد

خال تو بر آتشین صحیفه

پنج آیت عنبرین نویسد

چون پر مگس خط تو بر لب

بر گل خط انگبین نویسد

خونی که به تیر غمزه ریزی

هم شکر تو بر زمین نویسد

تیغت چو به خون من شود تر

بر دست تو آفرین نویسد

نقش‌الحجر است بر دلت جور

کس یارب بر دل این نویسد

بر خاک در تو خون چشمم

خاقانی جرعه‌چین نویسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۷آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۸دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۹آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۰خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۲سخن با او به مویی درنگیرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم آخر به وصالش برسد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۴سر زلفت چو در جولان می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.