پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳

چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد

وز می وصل، لبم بر لب جامی برسد

پخته و صاف اگر می‌نرسد از تو مرا

گه‌گه از عشق توام دُردیِ خامی برسد

گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو

هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد

گر نه‌ای در بر من رغم ملامتگر من

به سلامت، بر من از تو سلامی برسد

بر گذر هست مرا ساخته صد دام حیَل

ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد

عقلم آواره‌صفت می‌بدود در پی تو

گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد

در پی وصل لبت گام زند همت من

دل خاقانی از او بو که به کامی برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵دل نام تو بر نگین نویسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۶فراقت ز خون‌ریز من درنماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۷آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹آتش عیاره‌ای آب عیارم ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲سخن با او به مویی درنگیرد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.