پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴

لب جانان دوای جان بخشد

درد از آن لب ستان که آن بخشد

عشق میگون لبش به می ماند

عقل بستاند ارچه جان بخشد

دیت آن را که سر برد به شکر

هم ز لعل شکرفشان بخشد

عاشق آن نیست کو به بوی وصال

هستی خود به دلستان بخشد

عاشق آن است کو به ترک مراد

هرچه هستی است رایگان بخشد

دو جهان را دو شاخ گل داند

دسته بندد به دلستان بخشد

شهسواری است عشق خاقانی

کز سر مِقرَعه جهان بخشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶دل عاشق به جان فرو ناید
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل از آن دلستان به کس نرسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸عشق تو دست از میان کار برآورد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰می وقت صبوح راوقی باید
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱تو را نازی است اندر سر که عالم برنمی‌تابد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲چه روح‌افزا و راحت‌باری ای باد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.