پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸

عشق تو دست از میان کار برآورد

فتنه سر از جیب روزگار برآورد

هر که به کوی تو نیم‌بار فرو شد

جان به تمنا هزار بار برآورد

جزع تو دل را هزار نیش فرو برد

لعل تو جان را هزار کار برآورد

طبع تو تا عادت پلنگ بیاموخت

گرد ز شیران مرغزار برآورد

گفتی کز انتظار کار شود راست

وای بر آن کار که‌انتظار برآورد

خوی تو با دیگران چو شاخ سمن بود

کار چو با من فتاد خار برآورد

آتش عشق تو در نهاد من افتاد

دود ز خاقانی آشکار برآورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰می وقت صبوح راوقی باید
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱تو را نازی است اندر سر که عالم برنمی‌تابد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۲چه روح‌افزا و راحت‌باری ای باد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴باغ جان را صبوحی آب دهید
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵دل نام تو بر نگین نویسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶فراقت ز خون‌ریز من درنماند
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.