پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

دل از آن دلستان به کس نرسد

بر از آن بوستان به کس نرسد

بی‌ غمش رنگ عیش کسی نبرد

بی‌ دَمش بوی جان به کس نرسد

به غلط بوسه‌ای بخواهم ازو

گرچه دانم که آن به کس نرسد

لب به دندان فروگزد یعنی

رطب از استخوان به کس نرسد

وصلش اندیشه چون کنم کامروز

دولت از ناکسان به کس نرسد

مردمی تنگبار گشت چنان

کز درش آستان به کس نرسد

عهد و انصاف پی غلط کردند

تا ازیشان نشان به کس نرسد

همه بیگانه‌اند خلق آوخ

کآشنا زان میان به کس نرسد

اهل جستی مجوی خاقانی

کاین مراد از جهان به کس نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰می وقت صبوح راوقی باید
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱تو را نازی است اندر سر که عالم برنمی‌تابد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲چه روح‌افزا و راحت‌باری ای باد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴باغ جان را صبوحی آب دهید
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵دل نام تو بر نگین نویسد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶فراقت ز خون‌ریز من درنماند
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.