پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

دل عاشق به جان فرو ناید

همتش بر جهان فرو ناید

خاکیی را که یافت پایهٔ عشق

سر به هفت آسمان فرو ناید

ور دهد تاج عقل با دو کلاه

سَر عاشق بدان فرو ناید

عشق اگرچند مرغ صحرائی است

جز به صحرای جان فرو ناید

سال‌ها شد که مرغ در سفر است

که به هیچ آشیان فرو ناید

حلقهٔ کاروانِ عشق آنجاست

که خرد در میان فرو ناید

عاقبت نیز جز به صد فرسنگ

ز آن سوی کاروان فرو ناید

تو ندانی که چیست لذت عشق

تا به تو ناگهان فرو ناید

عشق خاصِ کس است خاقانی

به شما ناکسان فرو ناید

عشق داند که قحط‌سالِ کس است

زان به کس میهمان فرو ناید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸عشق تو دست از میان کار برآورد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰می وقت صبوح راوقی باید
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱تو را نازی است اندر سر که عالم برنمی‌تابد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲چه روح‌افزا و راحت‌باری ای باد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴باغ جان را صبوحی آب دهید
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵دل نام تو بر نگین نویسد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.