پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲

لعلت اندر سخن شکر خاید

رویت انگشت بر قمر خاید

هر که با یاد تو شرنگ خورد

هم، چنان دان که نیشکر خاید

هر که او پای‌بست روی تو شد

پشت دست از نهیبِ سَر خاید

مرکب جان به مرغزار غمت

بدلِ سبزه عود تر خاید

بنده تا دید سیم دندانت

لب همه ز آرزوی زر خاید

عشقت آن اژدهاست در تن من

که دلم درَّد و جگر خاید

گوش کن حسب حال خاقانی

گرچه او ژاژ بیشتر خاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴لب جانان دوای جان بخشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵اول از خود بری توانم شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶دل عاشق به جان فرو ناید
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل از آن دلستان به کس نرسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸عشق تو دست از میان کار برآورد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۹ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰می وقت صبوح راوقی باید
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱تو را نازی است اندر سر که عالم برنمی‌تابد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.