پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد

لاجرم از خطِ صبر کار برون اوفتاد

صبر هزیمت گرفت، کز صف مژگان او

غمزه کمان درکشید، فتنه کمین برگشاد

عشق به اول مرا، همچو گِل از پای سود

دوست به آخر مرا، همچو گُل از دست داد

تا درِ امید من، هجر به مسمار کرد

یاد وصالش مرا، نعل در آتش نهاد

می‌کند از بدخویی، آنچه نکرده است کس

گرچه بدی می‌کند، چشم بدش دور باد

سینهٔ خاقانی اَست، سوختهٔ عشق او

او به جفا می‌دهد، سوختگان را به باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲لعلت اندر سخن شکر خاید
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳دل از آن راحت جان نشکیبد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴لب جانان دوای جان بخشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵اول از خود بری توانم شد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶دل عاشق به جان فرو ناید
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷دل از آن دلستان به کس نرسد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸عشق تو دست از میان کار برآورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹ازین ده‌رنگ‌تر یاری نپندارم که دارد کس
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.