پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵

بوسه‌گهِ آسمان نعل سمند تو باد

نوردِه آفتاب بخت بلند تو باد

خواجهٔ جانی به لطف، شاه جهانی به قدر

گردن گردنکشان رام کمند تو باد

تا رخ و موی تو را درنرسد چشم بد

مردمِ آن چشم‌ها جمله سپند تو باد

خنجر تو چون پرند روشن و با زینت است

خون دل عاشقان نقش پرند تو باد

نامزد نیکوئی بر درِ ایوان توست

نامزد خرمی چشم نژند تو باد

عشق تو را تا ابد جای ز جان من است

جان مرا تا اجل قوت ز قند تو باد

من چه سگم ای دریغ کآمده در بند تو

آنکه مَنَش بنده‌ام بستهٔ بند تو باد

سرمهٔ خاقانی اَست خاک سر کوی تو

افسر خاقان چین نعل سمند تو باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸وصل تو به وهم درنمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹چشم ما بردوخت عشق و پردهٔ ما بردرید
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱دل رفت و می‌ندانم، حالش که خود کجا شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲لعلت اندر سخن شکر خاید
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۳دل از آن راحت جان نشکیبد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴لب جانان دوای جان بخشد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.