پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

دل زخم تو را سپر ندارد

آماج تو جز جگر ندارد

شرط است که بر بساط عشقت

آن پای نهد که سر ندارد

وین طَرفه که در هوای وصلت

آن مرغ پرد که پر ندارد

عشق تو چو چنبر اجل شد

کس نه که بر او گذر ندارد

در درد توام، تو فارغ از من

کس دردی ازین بتر ندارد

خاقانی از آن توست دریاب

کو جز تو کسی دگر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸وصل تو به وهم درنمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹چشم ما بردوخت عشق و پردهٔ ما بردرید
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰دوست مرا رطلِ عشق، تا خط بغداد داد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱دل رفت و می‌ندانم، حالش که خود کجا شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲لعلت اندر سخن شکر خاید
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳دل از آن راحت جان نشکیبد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.