پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷

حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد

یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد

کس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکن

چون این دل هرجائی هر جای بسی باشد

بر پای تو سر دارم گر سر خطری دارد

وصل تو به دست آرم گر دسترسی باشد

از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب

گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد

زآنجا که توئی تا من صدساله ره است الحق

زاینجا که منم تا تو منزل نفسی باشد

از زحمت خاقانی مازار که بد نبود

گر خوان وصالت را چون او مگسی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲مرا وصلت به جانی برنیاید
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۴دل زخم تو را سپر ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵بوسه‌گهِ آسمان نعل سمند تو باد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۶با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.