پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳

عشق تو به هر دلی فرو ناید

و اندوه تو هر تنی نفرساید

در کتم عدم هنوز موقوف است

آن سینه که سوزش تو را شاید

از هجر تو ایمنم چو می‌دانم

کو دست به خون من نیالاید

با خوی تو صورتم نمی‌بندد

کز عشق تو جز دریغ برناید

با دستان غم تو می‌سازم

گر ناز تو زخمه درنیفزاید

آن می‌کنی از جفا که لاتسئَل

تا کیست که گوید این نمی‌شاید

ز اندیشهٔ تو قرار من رفته است

گر لطف کنی قرار بازآید

چون طشت میان‌تهی است خاقانی

زان راحت‌ها که روح را باید

چون زخم رسد به طشت بخروشد

انگشت بر او نهی بیاساید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵خوی او از خام‌کاری کم نکرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۸با یاد تو زهر بر شکر خندد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲مرا وصلت به جانی برنیاید
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.