پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲

نگارینا به صحرا رو که صحرا حله می‌پوشد

به جام ارغوان ‌بلبل شراب وصل می‌نوشد

به گل بلبل همی‌ گوید که نرگس می‌کند شوخی

مگر نرگس نمی‌داند که خون لاله می‌جوشد

چه پندم می‌دهد سوسن که گرد عشق کمتر گرد

مگر سوسن نمی‌داند که عاشق پند ننیوشد

نثار باغ را گردون به دامن دُر همی‌ پیچد

گل اندر کُلَهِ زُمْرُد ز حجله رخ همی‌ پوشد

مرو زنهار در بستان که گر خاری به نادانی

سرانگشت تو بخراشد، دلم در سینه بخروشد

نگارا گر چنین زیبا میان باغ بخرامی

کلاهت لاله برگیرد قبایت سرو درپوشد

وگر باد صبا در باغ بوی زلف تو یابد

به دل مهرت خرد حالی به صد جان باز نفروشد

خصومت خیزد و آزار و آنگه مردمان گویند

که آن بی‌عقل را بینید چون با باد می‌کوشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴فروغ جمالت نظر برنتابد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۵خوی او از خام‌کاری کم نکرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۶ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۷حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۸با یاد تو زهر بر شکر خندد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۰مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۱پردهٔ نو ساخت عشق، زخمهٔ نو درفزود
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.